تبليغاتX
گونیا
وبلاگی در مورد زندگی روزانه و فناوری اطلاعات
الان ساعت یک و نیم بعد از نیمه شب جمعه است.همین الان رسیدم خونه.

رفته بودیم با علی فیلم "کتاب قانون" به کارگردانی مازیار میری سینما ایران.واقعا فیلم ضعیفی بود.فیلم از ژانر کمدی ناگهان وارد ژانر اجتماعی و سپس ژانر درام می شود.یک مخلوط بی سر و ته!

شوخی های ابتدای فیلم که بیشتر مانند فیلم لیلی با من است ،‌ نو آوری ندارد.دوباره مثلا یک آدم مذهبی که نظرات خود را بر همه تحمیل می کند و نسبت به موسیقی و طهارت حساس است و بقیه می خوان دورش بزنند.اواسط فیلم که دوباره به سیاق صدا و سیما می خواست نصحیت اخلاقی به خوردمان بدهد ، چشم هایم را گذاشتم روی هم و یه چرتی زدم!

بعدش پیاده رفتیم کوچه کلیسا وانک ، پیتزا فروشی "آرابو".پیتزا با عنوان "آرابو" را سفارش دادیم.زیاد جالب نبود.

تاکسی هم که موجود نبود.کلی راه پیاده رفتیم.حدود ۴ تا مراسم عروس کشون هم مشاهده کردیم و بسی در هوای خنک پاییزی نیمه شب از پیاده روی لذت بردیم!

فعلا دارم North by North West‌ آلفرد هیچکاک را تماشا می کنم.از همان فیلم های مرموز آلفرد هیچکاک است که تا آخرین لحظه میخکوبت می کند!



+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/15ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط گونیا  | 

دیشب با دوست رفته بودیم انتشارات جنگل سر چهار راه نظر.توی قسمت رمان های انگلیسی زبان جشمم افتاد به کتاب «کیمیاگر» و یا همان The Alchemist.

به یاد روزهای نوجوانی و این کتاب عزیز و روحیه بخش و بی نظیر و پايلو کوئیلو دوست داشتنی،این بار ترجمه انگلیسی اش را خریدم.( کتاب اصلی به زبان اسپانیایی است)


+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط گونیا  | 

شنبه ۲۸ شهریور بالاخره تمام شد!


دفاع پروژه پایانی دوره کارشناسی را انجام دادم و این داستان هم به سر رسید.زیادی کش پیدا کرده بود و باید اعتراف کنم واقعا خسته شده بودم.یک ترم و یک تابستان سر یک پروژه گذشت.البته یکی از دلایلش هم بی مزه بازی گروه سر قضیه پروپوزال پروژه کارشناسی بود و اینکه استاد راهنمایت باید توی جلسه گروه مشخص می شد که یه ۴ ماهی بچه ها نمی دونستن بالاخره پروژه شون موضوع اش تصویب می شه یا نه ؟ استاد راهنما کیه بالاخره؟

دلیل دیگر طول کشیدن پروژه آن بود که موضوع اش بسیار جدید بود.عنوان پروژه من «بررسی و مطالعه cloud computing(پردازش ابری) و راه های پیاده سازی آن» بود.این موضوع آنقدر جدید  و داغ بود که هنوز هیج کتاب انگلیسی در این رابطه در دسترس نبود (ولی الان که توی آمازون جستجو کنی چند تا کتاب آمده توی بازار که فاصله انتشارشان Feb 2009 تا Agu 2009 است.یعنی همشون مربوط به همین امسال هستند!)به جرات می تونم بگم ۱۰ تا کاراکتر فارسی به درد بخور توی وب راجع بهش وجود نداشت و ندارد و من حداقل ۱۱ مقاله خوندم تا دستم آمد که قضیه از چه قراره و باید چکار بکنم، و بعضی از این مقالات مثل مقاله اساتید دانشگاه برکلی کالیفرنیا خیلی طولانی و متن شان غیر روان بود.

قسمتی که سر آن خیلی به زحمت افتادم پیاده سازی بود.مجبور شدم برای پیاده سازی از مدل برنامه نویسی MapReduce شرکت گوگل به کمک پلتفرم Hadoop که یک پلتفرم آزاد و رایگان است استفاده کنم و برای اجرا آن روی «ابر» Amazon EC2 مجبور شدم دست به تهیه کارت اعتباری برای خرید چند ساعته «ابر»(ماشین مجازی)شرکت آمازون و اجرای برنامه ام بگردم.

در ضمن ۱۰۰ ٪‌ کارهایم برای پروژه تحت لینوکس انجام شد! برای خود اجرای پروژه که نیاز مستقیم به خط فرمان لینوکس داشتم و بعدش به پروتکل های ssh و scp احتیاج داشتم که به طور پیش فرض روی همه لینوکس ها (‌و از جمله ubuntu که من استفاده می کنم)‌ نصب هستند.برای تایپ پایان نامه و صفحه آرایی یکم تردید داشتم که برم سراغ Microsoft office word یا نه؟ در یک اقدام انتحاری با اینکه تا آن موقع با OpenOffice writer کار نکرده بودم تصمیم گرفتم این کار را هم توی لینوکس انجام دهم  و  پروژه را لینوکسی لینوکسی کنم!

البته یکم اذیت شدم و چند باری نصف شب مزاحم هدایت هم شدم!ولی همه چیز عالی پیش رفت و تایپ هم پس از مرارت های فراوان! و چند شب تا صبح بیدار ماندن تمام شد.

جلسه دفاع خیلی خصوصی انجام شد ! یعنی تقریبا به علت کمی وقت اساتید تمام دفاع های پروژه در شهریور به جای استفاده از ویدیو پروژکتور و حضور دوستان و رسمی بودن در اتاق پژوهش اساتید و به کمک لپ تاپ و خود دفاع کننده و استاد راهنما و داور و لاغیر! انجام شد.من هم که در اتاق استاد داور دفاع کردم.

خوشبختانه نمره ام هم حداکثر ممکن شد.

هیچ کدام از اینها فعلا اهمیتی برای من ندارد،‌تنها چیزی که مهم است آن است که « شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد!»

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/03ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط گونیا  | 

دعای عظیم الشان جوشن کبیر که گفته می شود جبرئیل علیه السلام در یکی از غزوات به جای جوشن زرهی برای رسول اکرم(ص) نازل کرده از امام سید الساجدین (ع) روایت شده است.این دعا که معمولا در ابتدای ماه رمضان ( و البته شب های قدر!) خوانده می شود شامل ۱۰۰۱ نام الهی است که به صورت منظم و شگفت انگیزی در ۱۰۰ فصل و هر فصل شامل ۱۰ اسم (به استثنا فصل ۵۱ که ۱۱ اسم می باشد) تنظیم شده است.

اینجا ذکر چند نکته راجع به «اسماء الحسنی»یا «نام های نیکو» خداوند ضروری به نظر می رسد.

«اسماء الحسنی» بنابر حدیثی از پیامبر اکرم ۹۹ اسم می باشد، که صدمین اسم آن (اسم اعظم) مکتوم مانده است.(البته بعضی «اللّه» را اسم اعظم می دانند که ظاهرا صحیح نیست زیرا خود «اللّه» جز آن ۹۹ اسم می باشد).علت آنکه دانه های تسبیح ۹۹ عدد می باشد همین نکته می باشد تا مسلمانان اسماء خداوند را با آن بخوانند.

۴ تا آیه راجع به «اسماء الحسنی» در قرآن داریم

که در اینجا سه تا را ذکر می کنم:

-و للَه الاسماء الحسنی فادعوه بها و ذرو الذین یلحدون فی اسمائه سیجزون ما کانوا یعملون ( اعراف آیه ۱۸۰)

-قل ادعوا اللّه و ادعوا الرحمن ايّا ً ما تدعوا فله الاسماء الحسنی....( بنی اسرائیل آیه ۱۱۰)

-اللّه لا اله الاّ هو له الاسماء الحسنی ( طه آیه ۸)

پیامبر اکرم فرموده اند خداوند دوست دارد بندگانش او را با یک یک این اسماء تسبیح بگویند.

حالا اینها چه ربطی به دعای جوشن کبیر داشت؟!

ربطش آنجاست که تمامی آن ۱۰۰۱ اسم بکار رفته در دعای جوشن کبیر از همان ۹۹ اسم جلاله اشتقاق یافته و بطریقی با آنها ارتباط دارند.

نکته دیگر راجع به ترتیب دعای جوشن کبیر آن است که هر ۴ فصلی که در بالا گفته شد در یکم مجموعه قرار می گیرند که ۱۰*۴=۴۰ اسم را تشکیل می دهند و بنابراین در ۲۵ مجموعه قرار می گیرند که ابتدای هر مجموعه با جمله «اللّهم انی اسئلک باسمک » آغاز می شود و در آخر این مجموعه باید عبارت معروف زیرا را بخوانید :

«سبحانک یا لا اله الا انت ،الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب»

برای نمونه ۴ فصل اول آن که در یک مجموعه هستند را در جدول زیر آمده است:

و ادامه طبقه بندی ۴ تایی تا فصل ۱۰۰.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/17ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط گونیا  | 

یک فیلم خانوادگی و رومنس برای جمعه با پایان خوش!

این یارو که گرمکن قرمز داره "دن" شخصیت اصلی فیلمه.ژولیت بینوش هم که لباس تمام مشکی داره و "کارا" هم که در عکس مشخصه،در حال یک ورزش صبحگاهی خانوادگی.

از دیدنش لذت بردم.بازی ژولیت بینوش خوب بود ولی به نظر من یکی از بهترین بازی ها را دختر نوجوان فیلم کارا (Brittany Robertson) بازی کرد.دختری که در طول ۳ روز عاشق یک پسر همکلاسی اش مارتی شده است ولی پدرش مدام به او می گوید که در ۳ روز نمی شود عاشق کسی شد و سن تو هنوز کم است.

اگر چه خود پدر گرامی بعدا در عرض ۳ روز عاشق ماری (ٰژولیت بینوش ) می شود.البته آنجا که "کارا" وقتی پدرش مارتی را به زور از دخترش دور می کند با گریه فریاد می زند :"!You are a murderer of love" یکم غم انگیز بود و یا آنجا که پدرش مچ او را هنگام بوسیدن مارتی گرفته بود و سوار صندلی عقب ماشین شده بود و  مدام می گفت :"Dad,I love him,I love him,I love him..." و از پشت شیشه ماشین با گریه نگاهش مارتی را دنبال می کرد.

گروه ارکست و موسیقی مراسم عروسی هم که فوق العاده بود..This is how it`s meant to be

(موسیقی زیبای آخر فیلم در اینجا می توان گوش داد)

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/31ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط گونیا  |