این وبلاگ در این آدرس دیگه به روز نمیشه!
آدرس جدید :
سعی می کنم به تدریج آرشیو تمام مطالب را به آدرس جدید منتقل کنم و این آدرس را برای همیشه ببندم.

ساختمان محل اقامت من در شهر لولیئو
نمی دانم با اینکه در ۱۸ روز گذشته دهها تجربه جدید در زندگی ام داشته ام چرا در وبلاگم چیزی ننوشته ام؟
با خودم قرار گذاشته بودم که به محض مستقر شدن در سوئد، وبلاگ پرباری داشته باشم ولی خب هنوز حسش ایجاد نشده!
الان در آپارتمان محل سکونتم در شهر لولئو(Lulea) یا با تلفظ سوئدی آن لولیئو(Luleå) در شمال سوئد هستم.یک شهر بسیار زیبا و سرسبز در شمال سوئد.هم اکنون دمای هوا ۱۱ درجه سانتیگراد و باران خیلی دلچسبی می بارد.
دانشگاه محل تحصیل من Luleå tekniska universitet یا به طور مخفف LTU نام دارد.
.فاصله آپارتمان من تا دانشگاه ۱۰ دقیقه است و دانشگاه در حومه شهر واقع است و برای رفتن به مرکز شهر که بانک ها و مراکز خرید قرار دارد باید ۲۰ دقیقه ای با اتوبوس رفت.سیستم اتوبوس بسیار دقیق است و سر ثانیه ای که قرار است (و می توانی ساعت ها را آنلاین یا از طریق یک دفترچه بدست بیاوری) به ایستگاه برسد سوار خواهی شد.ولی خب در سوئد تقریبا هیچ چیز مجانی نیست و همه هم گران است. البته خوردنی ها هم نسبت به ایران خیلی گران تر است.البته به نظر من پوشاک مناسب و با جنس های مستحکم را میشود با قیمت های مناسب تری از اینجا تهیه کرد.
اینجا وسیله حمل و نقل دانشجویان دوچرخه است و کنار هر ساختمان دانشگاه کلی دوچرخه پارک شده است.
در اینجا حراست دانشگاه به معنی که در دانشگاههای ایران هست، وجود ندارد.هر دانشجو یک کارت دانشجویی دارد که یک رمز عبور برای آن تعریف شده است و خارج از وقتهای اداری (مثل ۲ نصفه شب اگه کسی بخواد بیاد دانشگاه درس بخونه یا بره آزمایشگاه) درها با کشیدن این کارت ها و وارد کردن رمز عبور باز می شوند.و همچنین برای پرینت گرفتن در سرتاسر دانشگاه دستگاههای پرینت و کپی وجود دارند که باید کارت مزبور که قبلاً با پول شارژ کرده ای را وارد کنی.
امروز اولین کلاسمان تشکیل شد.در ۲ هفته گذشته توسط انجمن دانشجویان دانشگاه برنامه های شادی برای دانشجویان جدید الورود ،شامل دانشجویان کاشناسی (همه سوئدی) ،دانشجویان کارشناسی ارشد و دانشجویان مهمان، در نظر گرفته شده بود.شامل شرکت در کنسرت موسیقی ، رقص محلی سوئد ، پیک نیک ، رفتن به کلیسای تاریخی شهر و ….برای این منظور یه تعدادی دانشجوی داوطلب بودند با لباسهای مخصوص و عینک آفتابی(حتی در شب!)که بچهها را از فرودگاه به دانشگاه می آوردند و برای کمک و راهنمایی در ۲ هفته اول همواره در دانشگاه حضور داشتند.

Phosare یا همان راهنمایان دانشجویان جدید الورود حین اجرای یک مراسم
دانشجویان مهمان (exchange student) همگی در دوره های Erasmus mundes اتحادیه اروپا هستند که برای ۶ ماه یا ۱ سال در دانشگاه LTU حضور دارند.اکثرا از کشور های فرانسه و ایتالیا و اسپانیا و آلمان هستند.البته من از خیلی کشورها دانشجو در اینجا دیده ام و باهاشون سلام و علیک پیدا کرده ام.از آمریکا ،کلمبیا ،ترکیه ، روسیه ،سنگاپور ، هند و پاکستان و بنگلادش و چین و اسکاتلند و .... . امسال حدود ۱۵ تا ایرانی جدید الورود هم داریم.البته چند تا ایرانی هم از سالهای قبل در اینجا هستند.اکثر دانشجوهای اینجا موهای بلوند دارند،بنابراین می تونی ایرانی ها را خیلی راحت پیدا کنی!
در سوپر مارکت ها تمام اجناس توضیحات به زبان سوئدی دارند و این در ابتدا مشکل ساز است! مثلا من به جای شیر،ماست خریدم و به جای مایع ظرف شویی، مایع شستشوی دست خریدم! ونیز تمام تبلیغات و روزنامهها و تابلوها نیز فقط به زبان سوئدی هست.
من ۴ روز اول را پیش دوستان خوبم آرمین و حسین در استکهلم بودم و واقعا بهم خوش گذشت! حسین در فرودگاه آرلاندا به پیشوازم آمد و با اتوبوس و مترو خودمون را به خونه رسوندیم.ضد حال اساسی این بود که یکی از چمدان های من در فرودگاه استانبول جا مونده بود و کلی در فرودگاه معطل شدم تا آدرس خونه بچه ها را دادم و فردا شب جمدان را دم در خانه آوردند.روز اول با حسین رفتیم استکهلم گردی.دمای هوا ۳۲ درجه و عصر شنبه و ملت در خیابان ها ! چند تا کنسرت خیابانی رفتیم و حسابی خوش گذشت.روزهای بعد آرمین هم همراهمون بود و سری هم به دانشگاه KTH زدم.روز چهارم با قطار از استکهلم اومدم لولئو.۱۴ ساعت! البته روزانه حدود ۶ تا پرواز از استکهلم-لولئو وجود داره زمانش ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه است و قیمتش از قطار کمتر است!!!(کاشف به عمل آمد که علت بیشتر بودن مالیات در سیستم حمل و نقل ریلی نسبت به حمل و نقل هوایی است)
ولی به خاطر اضافه بار مجبور شدم با قطار برم.سوئدی ها انگلیسی را خیلی خوب صحبت می کنند.همه ساکنان صرفه نظر از حرفه و طبقه اجتماعی در این قضیه مشترک هستند.در کوپه ما ،با یک راننده کامیون و یک معدن کار و دخترش بودند که خیلی انگلیسی را خوب حرف می زدند.

یک کنسرت موسیقی در پارکی در لولیئو
دولت در سوئد تقریباً بر خلاف آمریکا که از یک سیستم سرمایه داری (Capitalism )استفاده میکند به سیاستهای سوسیالیستی (Socialism) اعتقاد دارد.بدین معنی که آموزش و سیستم درمانی در سوئد کاملاً دولتی و مجانی است (بر خلاف ایالات متحده آمریکا).افراد بی سرپناه و کاملاً فقیر وجود ندارند زیرا دولت برای آنها حداقلی از معیشت را در نظر گرفته و در صورت نداشتن کار به آنها کمک مالی می کند.البته افراد خیلی ثروتمند هم در سوئد وجود ندارند! زیرا دولت چنان از آنها مالیات میگیرد که پول زیادی برایشان باقی نمی ماند!مصداق بارز آن صاحب فروشگاه لوازم منزل با گسترده جهانی IKEA است که یک کارآفرین میلیاردر سوئدی است ولی به خاطر مالیات های وحشتناک سوئد هماکنون در سویس زندگی می کند.
سرعت اینترنت در سوئد تکان دهنده است! من به طور مجانی یک لینک ۱۰ مگابیت دارم.اما آژانس مسکن که خانه را تهیه کردم پیشنهاد داد که اگر اینترنت تان پهن باند نیست می تونید یکم هزینه اضافی بدید تا بریم روی ۱۰۰ مگابیت !
رانندگی هم که در اینجا تحسین برانگیزه!من از روزی که وارد سوئد شدم هنوز صدای بوق خودرو را نشنیده ام! در اینجا خودروها باید حتی در روز هم چراغ های جلوشان را روشن کنند.اگه عابر پیاده بری در خیابان بلا استثناء تمام خودروها در فاصله ۱۰ متری ات به طور کامل متوقف می شن تا رد بشی.( متاسفانه اخیرا ۲ مورد دیدم که برای عابر نایستاده اند!)
فکر کنم همین مقدار برای پست اول در سوئد کافی باشه!
پی نوشت :بلاگفا واقعاً سیستم وبلاگ نویسی افتضاحی است!افتضاح به تمام معنا!نوشته هایت ذخیره نمیشوند و اگر اشتباهی دکمه ای را فشار بدهی از بین می رود! بلایی که سر من آمد.حتمال زیاد به طور کامل از پست بعدی به آدرس وبلاگم در وردپرس مهاجرت می کنم!
( صفحه اول کتاب های کنکور کارشناسی موسسه اندیشه سازان )
هفته پیش کنکور کارشناسی سراسری دانشگاه های دولتی ایران برگزار شد.گفتم بد نیست از اون دوران یک یادی بکنم....
نمیدانم چند نفر از بچههایی که در سالهای ۱۳۷۷ الی ۱۳۸۴ در آزمون سراسری دوره کارشناسی شرکت کردند نام مؤسسه فرهنگی-انتشاراتی اندیشه سازان را به خاطر می آورند؟
چند روز پیش اتفاقی یکی از کتابهای تست مؤسسه انتشاراتی «اندیشه سازان» که مربوط به ۶ سال پیش بود را روئیت کردم.نشستم ۱۰ دقیقه به خواندن مقدمه و موخره کتاب.یادمه همیشه مقدمه های ناشر به قلم «فرهاد میثمی» در ابتدای تمامی کتابهای تست موسسه اندیشه سازان را خیلی دوست داشتم! یعنی من کتابهای تست اندیشه سازان را که می خریدم اول میشستم مقدمه مؤلف و ناشر و موخره را خواندن و عجیب لذت بردن.
البته آن موقع عریض ترین قسمت هرم جمعیتی ایران یعنی بچههای سالها ۶۵-۶۰ موقع کنکور کارشناسی دادن شان بود و واقعاً کتابخانه محله که میرفتیم ۹۰ درصد داشتند واسه کنکور کارشناسی میخواندند.الان که بری ۷۰ درصد دارند برای کنکور کارشناسی ارشد می خوانند!
اصولاً حالا که نگاه میکنم این مؤسسه اندیشه سازان کلاً خیلی خوب نهاد سازی هرچند محدود را انجام داد! اول از کتابهای درسی شروع شد( به قول خود فرهاد میثمی از یه اتاق ۴ در ۴ و فکر کنم در سال ۱۳۷۵).یادمه یه زمانی اندیشه سازان حتی تبلیغات در صدا و سیما هم داشت(سال ۱۳۷۹ و اینها).یه مهری که روش کله یه آدم بود و ظاهرا نماد اندیشه یک آدم بود ( قبل از اون گل آفتابگردان که نماد اندیشه سازان شد) در کنار اسم اندیشه سازان قرار می گرفت میومد می خورد روی یک کتاب و یه صدایی می گفت کتاب های اندیشه سازان!!
بعد ها در سال ۱۳۸۰ یه برنامهی رادیویی در رادیو فرهنگ راه انداختند که برای تمام بچههای ایران زمین چه دارا و چه ندار درسهای کنکور را ارایه میدادند.بعد یه سری برنامههای ویدیویی درست کرده بودند به نام «ویدیو کتاب» که درسهای دبیران اندیشه سازان را ضبط کرده بودند برای بچههایی که به کلاسهای خصوصی دبیران خوب اندیشه سازان دسترسی نداشتند(من خودم یکیشونو که مربوط به شیمی پیش دانشگاهی ۱ بود را خریدم که روی VHS بود و « بهمن بازرگانی» درس میداد و الحق فوقالعاده بود!) سالهای ۸۱ و اینها در انتهای جلد کتابهاش شروع کرده بود به تبلیغ درختکاری و مدتی بعد تشویق به اهدای خون می کرد.یک بنیادی هم فکر کنم برای کمک به بچه های افغانی مقیم ایران راه انداخته بودند.یادمه در آخرین موخره های کتابهای اندیشه سازان میثمی نوشته بود که شروع کرده اند به چاپ کتابهای رمان و همچنین کتاب های پائلو کوئیلو ( که آنروز های خیلی بازارش داغ بود) با همکاری موسسه انتشاراتی کاروان.یکی از آخرین های کارهاشون هم این بود که شده بودند اسپانسر مالی نخستین جایزه ادبی ایران به اسم جایزه ادبی یلدا.
من از این رویه هاش خوشم می آمد.از اینکه برایشان «فکر کردن» و «تحلیل کردن» و «اندیشه کردن» مهمتر از آن امتحان کذایی و گذرا بود.بر خلاف دیگر انتشاراتی های کتابهای کمک درسی آن موقع که فقط نکته و تست بودند ، آن کتابها درسهای اجتماعی هم داشت.دقیقا به همین علت بود که من در آزمون های آمادگی کنکور هم فقط در آزمون های اندیشه سازان شرکت میکردم که حوزه پسرانش در شهر اصفهان در دبستان پسرانه جنت کنار پل خواجو قرار داشت و بعد از آزمون در روز جمعه حتماً یه سری به پل خواجو می زدم!البته در انتهای هر آزمون هم یک نشریه به شرکت کنندگان میدادند به نام «اندیشه مشاور» که مقالاتش مشحون بود از روحیه بخشی و اینکه زندگی در کنکور خلاصه نمی شود و اینکه خود این تلاش ها و درس خواندن ها باید لذت بخش و قسمتی از زندگی ما تلقی شوند.
یادمه صفحه ابتدایی تمام کتابهای تست اش یه شعرگونه فوقالعاده زیبا بود که تمام فلسفه زندگی به نظر من در آن خلاصه شده است.
«زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد»
روی جلد کتابهای تست ادبیات پیش دانشگاهی اش نقش شاعران معاصر مغضوب کتابهای درسی ادبیات دبیرستان یعنی احمد شاملو و فروغ فرخزاد به چشم می خورد.
موقعی که در آزمون های آمادگی کنکور مؤسسه اندیشه سازان شرکت میکردم نزدیک های نوروز بود که یه کارت تبریک نوروز با آن شعرگونه معروف برایمان دم در خانه فرستادند که هنوز نگهش داشته ام و در زیر تصویرش را آورده ام.

( کارت پستال تبریک نوروز ۱۳۸۳ موسسه اندیشه سازان )
«علت اینکه به شما زنگ نمی زنیم که رتبه هایتان را بپرسیم آن است که نمیخواهیم هویت شما در یک «عدد» خلاصه شود. متأسفانه شرایط باعث شده که هر شرکت کننده در کنکور سوای استعداد ها و قابلیت هایش تنها بر اساس پاسخگویی به چند تست در جلسه امتحان کنکور که میتواند یک یا دو یا سه یا چهار و …. رقمی باشد و به شکل «عدد» دیده شود.ما به تواناییها شما احترام میگذاریم و اصلاً حاضر نیستیم که مثلاً رتبه های تک و دو رقمی را جمع کنیم و با آنها عکس یادگاری بگیریم و به این و آن پز بدهیم!برای ما شما با هر رتبه و هر عددی ارزشمند هستید!»
یک مثالی هم زده بود از دختری که به کودکان بی سرپرست کمک می کنه و الان رتبه بد کنکورش باعث شده احساس کنه انسان ارزشمندی نیست.
جدا این سخن ها تنها میتواند از زبان یک انسان فهیم که به گوهر والای انسانی ارج مینهد جاری شود.
ولی کلاً از میان کتابهای تست اندیشه سازان به نظر من بهترینشان کتابهای شیمی بودند مخصوصاً واسه شیمی۲ پیش دانشگاهی (شیمی آلی) که واقعاً جامع گفته بود ( با آن شکلک های طبقه بندی سختی تست ها بر اساس میزان گلابی بودن یا خفن بودن!) و کتابهای ادبیاتش با تألیف آقای «هامون سبطی»( من که با خواندشان ادبیاتم را در کنکور ۱۰۰ درصد زدم!)یه کتاب ریاضیات گسسته پیش دانشگاهی هم داشت که یادمه از بس زیاد بود من فرصت نکردم حتی یک سومش را هم بخوانم!و البته کتاب فیزیک سال سوم( و قبلاها در نظام ترمی-واحدی کتاب فیزیک ۴ که مباحثش مکانیک بود و یادمه کلی از تست های مخصوصاً سقوط آزاد را بدون فرمول و با شکل حل کرده بود) که نویسندهاش «فرین کمانگر» یه پزشک بود نفر اول کنکور تجربی سال ۱۳۶۶ که الان استاد دانشگاه معتبر جان هاپکینز در آمریکاست.
کلا خیلی از پزشک هایی که خودشون در سالهای قبل جزو نفرات اول کنکور کارشناسی رشته تجربی بودند نویسنده کتاب های اندیشه سازان بودند.مثلا یه متخصص پوست بود به اسم «رضا نونهال آذر» که کتابهای دیفرانسیل و انتگرال یا هندسه تحلیلی را نوشته بود. یا «کوروش اسلامی» که پزشک بود و سوالهای ریاضی آزمون ها را طراحی می کرد.یا «شهاب اناری» که اونم ظاهرا پزشک بود و کتاب های زبان انگلیسی را نوشته بود (که البته به نظر من کتابهای عربی و انگلیسی اندیشه سازان خیلی جالب نبود!)اندیشه سازان هیچ وقت کتاب تست برای درس «بینش اسلامی» منتشر نکرد!
اولین کتاب اندیشه سازان که من خریدم کتاب تست ریاضی ۱و۲ بود و برمی گردد به خرداد ماه سال ۱۳۷۹.نویسنده کتاب دو نفر بودند به اسم «عطا صادقی» و «فرهاد ابوالقاسمی».راستش را بخواهید خود کتاب چنگی به دل نمی زد!ولی یادمه همون مقدمه های نویسنده و ناشر من را به شدت جذب کرد.چون سابقه نداشت اول کتاب های تست درسی کسی مثلا از صادق هدایت مطلبی نقل کند!
آخرین اثری که از اندیشه سازان وجود داشت ( حدودا تا سال ۱۳۸۵) یک مطلب بود در وب سایت سابق اندیشه سازان به آدرس andishesazan.com ( که ظاهرا هزینه دامین دیگه پرداخت نشده و مسدود شده است) احتمالا به قلم خود فرهاد میثمی که در اون به نثر همیشگی خودش نوشته بود که حالا که رفتیم اندیشه سازان تونسته بعضی قلبها و اندیشه ها را به هم نزدیک کنه و اثری داشته باشه و البته آخرش نوشته بود که این نهال های نوپای اندیشه بتونند یه روزی به ثمر برسن.ولی مشخص نکرده بود که برمی گردن یا نه و یا اصلا دلیل رفتنشان چه بوده.کلا نوشته یکم غمناک و آهی از سر حسرت در آن احساس می شد.
**********************************
خیلی دلم می خواد ببینم الان «فرهاد میثمی» کجاست؟ چرا اندیشه سازان در اوج شهرت، امتیاز کتابهایش را واگذار کرد به مؤسسه مبتکران؟ اصلاً ایرانه؟ بقیه مولفان چی؟چرا مؤسسه که جایش را کلی باز کرده بود یک دفعه نیست و نابود شد؟
پیوست ۱ : امضاهای دکتر میثمی با اسم «ف.آشنا» تمام می شد.
پیوست ۲ :دکتر میثمی صحیح و سالم است! و ظاهرا در تهران به سر می برد.
پیوست ۳ :فرصتی دست داد و به دکتر میثمی ایمیل زدم و ایشان خیلی سریع پاسخ داد با نثر زیبای همیشگی اش.در پایان ایمیلش درباره اندیشه سازان شعری دلنشین و عمیق نگاشته بود:
دیروز اتفاقی در صفحه فناوری اطلاعات یکی از روزنامه ها مطلبی در مورد خط فرمان در سیستم های ویندوز می خواندم.واقعیت این است که خط فرمان سیستم های ویندوز ( که فرزند خط فرمان سیستم عامل DOS محسوب می شود) خیلی ضعیفتر از خط فرمان سیستم عامل لینوکس است و ابزارهایی که در اختیار کاربر می گذارد بسیار کمتر و سوئیچ های فرمان ها اندک است و همه حالت ها و شرایط را در بر نمی گیرد.برای مثال ابزارهای لینوکس برای کارهای شبکه و تنظیمات پشته پروتکلی TCP/IP خیلی غنی تر از سیستم های ویندوز است.
اما ظاهرا من آنرا بیش از حد دست کم گرفته بودم و یکسری از قابلیت ها جالب هم دارند!
برای مثال همکلاسی دوران کارشناسی ام و دوست خوبم سجاد نفیسی یک اسکریپت ساده نوشته بود که هر بار که با کلمه کاربری اش روی یکی از کامپیوترهای سایت کامپیوتر دانشکده فنی مهندسی دانشگاه اصفهان لاگین می کرد آن اسکریپت اجرا می شد.اسکریپت مذکور روی درایوی که ویندوز نصب شده بود را جستجو می کرد و اگر مرورگر فایرفاکس وجود نداشت به آدرس هاست نرم افزاری دانشگاه می رفت و آن را نصب می کرد! بنابراین سجاد همیشه روی سیستمش موزیلا فایرفاکس داشت ولی من باید دستی آنرا نصب می کردم در هر بار لاگین!
چند مثال جالب در این زمینه را در پست های بعدی خواهم آورد.برای دیدن راهنمای خود ویندوز از خط فرمانش به صورت فرمت نمایش مخصوص مایکروسافت یعنی chm این عبارت را در Start-->Run وارد کنید :
hh ntcmds.chm
اما به نظرم یکی از جالب ترین نمونه ها ، نمونه روزنامه نیوریک تایمز می باشد.
روزنامه نیویورک تایمز قصد داشت آرشیو مقالات عمومی مربوط به سال های ۱۸۵۱-۱۹۲۲ را به صورت رایگان بر روی اینترنت در اختیار مخاطبان خود قرار دهد.تمام این مقالات که شامل ۱۱ میلیون مقاله می شد و از روزنامه اصلی اسکن شده بود به فرمت عکس موجود بود.
برای تولید یک فایل PDF از هر مقاله باید چند تکه عکس اسکن شده به فرمت TIFF تغییر اندازه پیدا می کردند و به یکدیگر متصل می شدند.تبدیل به فایل PDF سبب می شود که بتوان کلمات کلیدی را در صفحات روزنامه جستجو کرد.
تیم IT روزنامه دست به کار شدند و در ابتدا حدود ۴ ترا بایت داده خام را درون سرویس ذخیره سازی شرکت آمازون یعنی Amazon S3 بارگذاری کردند.سپس کد مورد نظر توسط مدل برنامه نویسی MapReduce و تحت پلتفرم آزاد Hadoop نوشته شد.( از کتابخانه iText برای تبدیل فرمت فایل ها تصویری به فایل PDF استفاده شد).در حقیقت مراحل شامل موارد زیر بود:
۱-آپلود ۴ ترا بایت داده اولیه( شامل اسکن روزنامه ها به فرمت TIFF) بر روی Amazon S3
۲-نوشتن کد برای اجرا بر روی Amazon EC2 ها و گرفتن داده های اولیه قبلا ذخیره شده روی S3
۳-ایجاد فایل های PDF به کمک کد مرحله قبل
۴-ذخیره فایل های PDF روی Amazon S3 برای دستیابی کاربران به آرشیو ۱۶۰ سال پیش روزنامه
برای اجرای برنامه از ۱۰۰ عدد Amazon EC2 instance استفاده شد که برای تبدیل ۱۱ میلیون مقاله تنها حدود ۲۴ ساعت صرف شد و به جای چند هزار دلار تنها چند صد دلار هزینه در بر داشت!
این آدرس آرشیو روزنامه نیوریک تایمز از ۱۸۵۱-۱۹۸۱ را در اینجا می توانید ببینید:
http://query.nytimes.com/search/query?srchst=p
داستان را می توانید از وبلاگ خود روزنامه در اینجا مطالعه کنید.
پی نوشت :
کل پایان نامه من در مورد رایانش ابری به زبان فارسی در فرمت پی-دی-اف در این آدرس برای دانلود در دسترس است.